*پازل قلب یکی رو به هم ریختن هنرنیست٬گرتونستی با تکه های شکسته قلب یک نفر یک پازل جدید بسازی هنرکردی.
* وقتی حسرت خوشبختی دیگران رامی خوری٬ خوشبختی خود رادرک نخواهی کرد
*دوستای خوب مثل ستاره ها می مونن حتی وقتی نمی بینیمشون٬ خیالت راحته که همیشه سرجاشون می مونن
*تا به حال به رابطه دو تا چشم دقت کردی؟ باهم گریه میکنن٬باهم می خندن٬ باهم می چرخند٬ باهم باز می شن٬ باهم بسته می شن. بدون اینکه همدیگر رو ببینن... دوستی یعنی این
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 12:7  توسط smak
|
ب ها در كوچه هاي خلوت ، مرا با آواز مي خواني
و من تنهايي ام را به تو
طعنه مي زنم هر شب .
به قدر نيازم فرود مي آيي ؛
ولي دستان من ، رو به غير تو
بال بال مي زنند .
به وسعت آرزوهايم گسترده مي شوي ؛
اما صبرم را به سنگ مي كوبد
عجول بودنم
مي آيي
مي آيي
مي آيي
تا به فهم محدود من برسي ؛
ولي من باز هم تو را گم مي كنم .
گم مي شوم
در برهوت بي تو بودن
گم مي شوم و بي محابا فرياد مي كشم :
آيا كسي هست ... ؟
و تو همچنان آواز مي خواني
و من همچنان فرياد مي كشم :
آيا ...
و صدا در صدا گم مي شود .
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:52  توسط smak
|
سين اول سلام،
سلام به بهار و باران و ياران،
سلام به پاکي چشمهساران.
سين دوم سحر،
سحر که مرغ ميخواند.
سحر که آوازش را سپيدار بلند ميداند.
سين سوم سادگي،
ساده باشيم.
مثل بنفشه کنار جوي،
با پاکي همکاسه باشيم.
سين چهارم سرود،
سرود شقايق و شعر و شور
سرود پرواز به دور.
سين پنجم سپيد،
دستمان سپيد، قلبمان سپيد
مثل پرندهاي که به آسمان پريد.
سين ششم سفر،
سفر با پر سيمرغ در صبح روشن
به سرزمين آب و گل نسترن.
سين هفتم سلام
دوباره سلام
سلام به صبح و سپيده و سحر
سلام به پرواز و پر
***
سلام
اين آخرين پست پرچين راز هست
بايد ازتون خداحافظي كنيم تا سال 86 !
خيلي دلمون براتون تنگ ميشه ! 
عيدتون هم مبارك باشه
دعا فراموش نشه
آرزومند توفيقات روزافزون شما

(اين آخر سالي نظر يادتون نره ! )
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:48  توسط smak
|
گردونه ي شب آرام آرام پيش مي آيد و همه جا را در تاريكي و خاموشي مي برد .
شب را دوست دارم . .. شب را مي پرستم ... شب سكوت است و آرامش ... دنيا ، دنياي ديگري است .
همراه نسيم شب به آسمانها پرواز مي كنم ... هيچ كس ، خلوتم را بر هم نمي زند ... نه حرفي ، نه حديثي ، نه ترحمي و نه نگاهي .
در خاموشي عميق شب كه قلبم و خداوند است ، نغمه ي دلپذير و خوش آهنگي را مي شنوم كه از سرچشمه ي تقدير بر مي خيزد . آشفته و جسور از پشت پنجره به آسمان خيره مي شوم و در برابر ستارگان زانو بر زمين مي نهم تا به سرود مقدس روشنايي ، گوش فرا دهم كه اختران مي خوانند ...
... و آرام پا بر ديدگان من مي گذارد ؛ مي پرسم آيا آمده اي تا درون قلب من جا كني و فروغي در روح من بتاباني ؟ ... ناگهان شهابي آبي رنگ از مهتاب جدا مي شود و بر پيشاني خاموش من مي لغزد و سبك روح ، با چشماني پر از حسرت و آرزو به مهتاب خيره مي شوم .
او مرا مي خواند و مي بيند و مي گويد :
حتماً به تنهايي من گريه مي كني ؟
چقدر دلم غمگين و دردمند است ؛
به اختران درخشان مي گويم :
نازنينان مرا امشب نورباران كنيد .
اما افسوس خيلي زود از كنار افق ابرهاي شوم به راه مي افتند و اين شعاع دلپذير را مي پوشانند و دوباره همه چيز و همه جا به ظلمت تبديل مي شود.
... و باز من و يك دنيا دلتنگي از فراق مهتاب خواهيم ماند .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:41  توسط smak
|
كوچه بي توجزدرو ديوارنيست
كوچه بي توجزكمي آوارنيست
مانده يادش اوكه آمداوكه رفت
چشم من مانده است برآنسوكه رفت
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:32  توسط smak
|
اشکانم برگونه هایم می لغزندهمانندشمعی که آب می
شودوگونه هایم رامیساید
لب هایم دیگرآن رنگ قرمزرانداردآنان که مانندجام شرابی
قرمز بود دیگربه کبودی گراییده
آری!می دانی برای چه؟؟؟؟؟
این همه ارمغان جدایی است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:31  توسط smak
|
غروبهای سرد با التهابی گرم
مرا به گرداب خود می کشد
آسمان با آن شکوهش
خورشید با آن عظمتش
مرا راضی نمی کند
شب با سکوت خیره کننده اش
با صدای جیرجیرکهای خندان
من چه می خواهم از این سکوت شب!
توشه ای در ره این سفر ندارم
دست و بالم خالیست
خدایا مهلتی ده . اندوخته ای ندارم
در این دنیا هیچ جایی ندارم
گر بروم از اینجا
من بیچاره هیچ سر پناهه ندارم
آیینه دل من صاف نیست
هیچ در آن پیداست
تیره و کور
کبک نتواند بشود بلبل
نیلوفر و خار کجا؟
من آدم نما ندارم ارزشی
صبح به من می خندد
ظهر کوچکم می کند
ای شب تو با من باش
روزه ام گل آلود است
نمازی ندارم
سبزه های باغ دلم خشک است
یا رب کمکی کن
خود را خواهم شست
گرد و غبار دلم را خواهم شست
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:31  توسط smak
|
این راه چیست؟
راه عشق است
راهی که من در آن گم گشتم
من در تنهایی و در راه عشق خود گم گشتم
راهی بی پایان راه بی برگشت
ای پناه بی پناهان مرا یاری کن
مرا یاری کن
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:30  توسط smak
|
حق چشای من نبود محکوم گریه واسه تو
داغ نبودت به دلم آخ!چی بگم برای تو
چطور دلت اومد بری؟این التماسا کم بودن
یا این دستای عاجز من لایق خواهش نبودن
بغض صدامو نشنیدی؟وقتی بهت گفتم نرو
گذشتی و تو بی خیال بستی به روم هرچی ....
هرچی بدی کردی به من دلم نیومد که برم
خوب میدونم که نمیای اما هنوز چشم به راهم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:29  توسط smak
|
حق چشای من نبود محکوم گریه واسه تو
داغ نبودت به دلم آخ!چی بگم برای تو
چطور دلت اومد بری؟این التماسا کم بودن
یا این دستای عاجز من لایق خواهش نبودن
بغض صدامو نشنیدی؟وقتی بهت گفتم نرو
گذشتی و تو بی خیال بستی به روم هرچی ....
هرچی بدی کردی به من دلم نیومد که برم
خوب میدونم که نمیای اما هنوز چشم به راهم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:29  توسط smak
|
اگه یه روزیکی اومدوبهت گفت دوست داره سعی نکن دوسش داشته باشی
اگه یه روزیه نفراومدوگفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی
اگه یه روزیه نفراومدوگفت همه زندگیشی سعی نکن همه زندگیت بشه چون:
یه روزمیادومی گه که ازت متنفره اون وقت دیگه نمی تونی ازش متنفربشی
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:28  توسط smak
|
كاش با انديشه ها بيگانه بودم
اي كاش ديوانه ي ديوانه بودم
كاش ديوانه بودم تا دلم غمگين نمي شد
اينچنين بر دوش صبرم بار غم سنگين نمي شد
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 20:3  توسط smak
|
دوستت دارم نه به اندازه خورشيد چون روزي غروب مي كند
دوستت دارم نه به اندازه دريا چون روزي خشك مي شود
دوستت دارم نه به اندازه گلها چون روزي پژمرده مي شود
دوستت دارم نه به اندازه عمر چون روزي تمام مي شود
دوستت دارم نه به اندازه دنيا چون روزي نابود مي شود
دوستت دارم نه به اندازه ماه چون روزي پنهان مي شود
دوستت دارم به اندازه عشق چون روزي پايان مي پزيرد
دوستت دارم به اندازه ستارگان چون هميشه جاويدوچشمك زن هستند
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:34  توسط smak
|
تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نيستی ،غمگينم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را ميبينند
رشک می برم
تو را دوست ندارم
اما نميدانم چرا
آنچه می کنی در نظرم بی همتا جلوه می کند
وبارها در تنهايی از خود پرسيده ام
چرا آنهايي که دوستشان دارم
بيشتر شبيه تو نيستند
تو را دوست ندارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:22  توسط smak
|
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:16  توسط smak
|
معنی دوستت دارم یعنی چه؟
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:12  توسط smak
|
عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:11  توسط smak
|
سازنده ترین کلمه" گذشت " … آن را تمرین کن .
پرمعنی ترین کلمه " ما "… آن را به کار ببند.
عمیق ترین کلمه " عشق "… به آن ارج بنه .
بی رحم ترین کلمه " تنفر"… از بین ببرش .
سرکش ترین کلمه " هوس "… با آن بازی نکن .
خودخواهانه ترین کلمه " من "… از آن حذر کن.
ناپایدار ترین کلمه " خشم "… آن را فرو ببر.
بازدارترین کلمه " ترس "… با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه " کار"… به آن بپرداز.
روشن ترین کلمه " امید "… به آن امیدوار باش.
سخت ترین کلمه " غیرممکن "… وجود ندارد.
عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " … حواست را جمع کن.
زیباترین کلمه " راستی "… با آن روراست باش.
دوستانه ترین کلمه " رفاقت "… از آن سوء استفاده نکن.
و هدفمندترین کلمه " موفقیت "… پیش به سوی آن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:9  توسط smak
|
اگر دوست داشتن تو اشتباست، پس من نمي خواهم که درست باشم و اگر زندگي کردن بدون تو درست است، من مي خواهم براي بقيه زندگيم در اشتباه باش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:4  توسط smak
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:49  توسط smak
|